شهرداران بر سر ِ...

شهر ِ بي شهردار ِ من دقيقا شبيه كودكي بي مادر كه همه مي خواهند به زور و اجبار الطاف خود را به اين طفل عنايت كنند گرچه در آخر ، سر انجامي جز يك افتضاح انتظار نمي رود. اين دايه هاي مهربان تر از مادر كه يا مادر بودن نمي دانند و يا آن قدر بد سليقه هستند كه لباسي زشت بر تن شهر مي پوشانند ، همچنان بر افكار غلط خود پافشاري مي كنند. اين دايه ها با هم سازگاري ندارند و هر كدام ساز خودشان را مي زنند و اگر نوايشان به گوش نرسيد دندان هايشان را تيز مي كنند و برگهاي بَرنده يا بُرنده اي را كه مدت هاست جمع كرده اند يكي يكي رو مي كنند به اين اميد كه موفقيت از آن ِ آن ها شود ، شايد آن ها تعريف دقيق و جامعي از موفقيت ندارند .

اين روز ها همه چيز ، همه ي آن اهدافي كه تامين كننده و جهت دهنده ي روند نوسازي و پيشرفت يك شهر است ، از جمله جلب مشاركت مردمي و استفاده از ظرفيت هاي بخش خصوصي و ايجاد رابطه اي مستقيم بين منافع شهر و منافع بخش خصوصي در استفاده بهينه از سرمايه هاي موجود در استان ، فراموش شده و مسئولان استان درگير يار كشي هستند تا مانند يك مسابقه طناب بازي بتوانند روبان قرمز وسط طناب را از خط وسط و درب شهرداري رشت بگذرانند و بر تخت شهرداري رشت بياسايند كه اين آسودن به اين سادگي ميسر نيست . شايد آن ها وظيفه شهردار را چيز ديگري مي پندارند اما وظيفه شهرداري چيزي فراتر از جمع كردن زباله ها و بستن چراغ ها به در و ديوار شهر يا نصب بنر ها و پر كردن بيلبورد هاي بلوار هاست. و شايد از پله هاي شهرداري بالا مي روند تا ميخ شان را بر قله رفيع تري بكوبند و بر لوح گلي جاي پاي خودشان را نه بر اساس خدمتگزاري كه بر اساس زور و ترفند هاي سياسي ماندگار كنند.

در حالي كه استان گيلان و بالاخص شهر رشت با مشكلات اساسي در زمينه شهري رو به روست ، از وضعيت افتضاح ترافيكي آن كه مردم صبور رشت حالا علاوه بر ساعات پيك رفت و آمد در ساير اوقات با آن دست و پنجه نرم مي كنند  گرفته تا... . وظيفه شهر داري درگير كردن بخش خصوصي ست تا به اين طريق بخش خصوصي كه حال با اين عدم حضور شهردار در حال ماهي گرفتن از آب گل آلود است ، بيشتر احساس مسئوليت كند و منافع خود را در ايجاد يك مديريت درست شهري ببيند اما متاسفانه شاهد سو استفاده از فضاي حاكم ناشي از عدم حضور مديريت صحيح در  شهرداري اي هستيم كه پشت ديوار هاي شوراي آرام شهر رشت و دفتر تني چند از گردانندگان سياسي شهر و استانداري كه انگار با همين شهردار عزل شده رشت به عنوان يك مدير نا هماهنگ رو به رو شده بود غلغله اي براي كسب و اختصاص اين مسئوليت به يك شريك و همكار و يا كسي ست كه منافع شخصي خود را در او مي بينند.

متاسفانه اين بازي هاي سياسي نهادي را در گير خود كرده است كه كارش در وهله اول چيزي جز فعاليت و درگيري هاي سياسي ست ، توجه به حوزه هاي فني ، شهر سازي ، خدماتي اهدافي فراموش شده اند و شايد فراموش كرده اند كه شهرداري پيش قراول ارتباط با مردم است و به سرعت اقبال مردم از اعضاي شوراها و شهردار برمي‌گردد و حتي ممكن است نظرشان نسبت به كل نظام تغيير كند. كار شهر داري قبل از آن كه جنبه فني و عمراني داشته باشد يك كار اجتماعي است و كار اجتماعي بايد پشتوانه افكار عمومي را به دنبال داشته باشد.

و با اين بي نظمي ها در شهرداري و عزل و نصب هاي بي دليل و شايد با دليل ! آيا مردم توجه و اعتماد گذشته را به شهرداري دارند؟ آيا از نهادي كه براي داشتن يك مدير به عنوان شهردار مدت هاي طولاني ست دچار مشكل شده مي توان انتظار آبادي و آباداني داشت؟

 در خصوص انتخاب يك شهرداربايد فردي را انتخاب كرد كه بتواند تعامل مثبت و نزديكي با مردم برقرار كرده و به مباحثي درآمد و هزينه ، امور حقوقي و مالي و مانند آن آشنايي و شناخت كامل و كافي داشته باشد و شهر را به خوبي بشناسد يك شهر را نمي توان با قوانين يك پادگان اداره كرد ، چون ذهن مردم و اجتماع درگير چرا هاي بسياري ست.
 

نویسنده : سحر اخوان در ساعت ٤:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



درد یانگوم پرستی


این روز ها اینقدر مساله و مشکل وجود دارد که شاید در این بین صحبت کردن در مورد یانگوم هیچ ارزشی نداشته باشد، اما گاهی مسائلی برای آدم دغدغه می شوند که اگر آن ها را ننویسد ، توی مغزش لانه می کند و رشد می کند و بالاخره باعث ناراحتی می شود.

 

درد یانگوم پرستی، دردی ست که با عشقه ! هم خوب نمی شود.

 

به کسانی که به این بیماری مبتلا شده اند ، وقتی گوشزد می کنی که می توان این وقت و ساعت ها را صرف مطالعه در مورد سرزمین خودت کنی ، و یانگوم ارزشی جز پر کردن وقت با تصاویر رنگی ندارد، مدعی می شوند که یانگوم در کتاب های تاریخ کره بار ها و بار ها آمده و نامش به طرق مختلف ذکر شده، و این گونه می خواهند خودشان را تبرئه کنند.

 

این رفتار آن ها مرا یاد آدم های گرسنه ای می اندازد ، که هر چه دستشان برسد می بلعند و هر چیز برای آن ها نمایش داده شود می بینند و توجهی به سلامت فرهنگی ِ خود ندارند.

 

غافل از اینکه خودمان اینقدر داستان و روایات ِ عامیانه و طب دارویی و کتاب هایی مرتبط با سرزمین و فرهنگ عامه داریم که احتیاجی به ساعت ها مبهوت شدن جلوی تلویزیون نداشته باشیم.

 

وقتی هم که ما را به آن منابع غنی فرهنگ و هنر و آداب گوناگون ارجاع می دهند ، متذکر می شویم که مشکل از متولیان فرهنگ و هنر در مملکت است و راحت همه ی کوتاهی ها را می اندازیم گردن آن ها. در این جا قصد دفاع از متولیان امر را ندارم. اما مردم ما متاسفانه غرق تلویزیون شده اند، کتاب ها حتی دیگر در قفسه های کتابخانه هم خاک نمی خورد، فضای کوچک خانه ها جایی برای کتاب باقی نگذاشته است.

 

متاسفانه ما گاهی فراموش می کنیم که چه چیز هایی داریم، از تنوع فرهنگ و آداب و رسوم خود بی خبریم، اگر از ما در مورد آبا و اجداد مان بپرسند، در مورد سرزمین مان بپرسند، حتی در مورد لهجه و یا گویش مان ، بی پاسخ می مانیم و یا اگر خیلی زرنگ باشیم ، با جواب های ساختگی یا غلط ، پاسخی به آن سوال می دهیم.اما کافی ست در مورد یانگوم از سوال کنند، اینقدر خوب و شیوا در این مورد بحث می کنیم که آدم شک می کند ایرانی ایم یا کره ای!

 

بعد از ماجرای سد سیوند که عده ای سنگ کوروش و بقیه آریایی ها را به سینه زدند ، بعد از دو –سه هفته آتش شان خاموش شد و خاکستر شان سرد، دسته ای رفتند دنبال تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران و دسته ای هم پای تلویزیون مشغول تماشای یانگوم شدند. تا سد سیوند دیگری پیش بیاید و ادعای شان را سپر کنند و داد و فریاد راه بیاندازند.

 

نمی خواهم بگویم که دیدن این گونه برنامه ها مضر است و بد است، می خواهم بگویم که این ها سلیقه و زیبا بینی ِ ما را پایین می آورد، همانطور که در مورد موسیقی این اتفاق افتاد و حالا گوش هایمان بیمار شده، فرق بین موسیقی ِ خوب و بد را نمی دانیم. اگر در مورد سبک ها و ساز های خودمان از ما سوال کنند بی پاسخ می مانیم، اما در مورد فلان گروه ، کلی اطلاعات داریم.

 

اما هنوز خیلی از ما فرق بین تار و سه تار را هم نمی دانیم. مسابقات تلویزیونی گواه این گفته اند ، که پاسخ های هموطنان مان به این سوال گاهی آنقدر خنده دار و بیشتر درد آور است که...

 

خوب بود که در کنار این همه یانگوم پرستی و پیدا کردن اطلاعات و آمار یانگوم و دور و بری هایش ، از قد و وزنش گرفته تا تحصیلات و کلکسیون عکس های او را جمع کردن، نگاهی هم به کتاب های خود می انداختیم.

 

به یاد داشته باشیم که برای رشد ذهن و افکار خودمان ، ابتدا باید از آن چه که متعلق به خودمان است آغاز کنیم و بعد به دیگران بپردازیم.

نویسنده : سحر اخوان در ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



جنگ و صلح

 

 

توی کتاب هایمان موج می زند، توی داستان ها ، رمان ها، شعر ها، توی حرف های خاله زنکی در و همسایه، محل کار ، مغازه ها و فروشگاه ها ، همه جا ، همه جا...شب ها کابوس می شود می آید روی ذهن آشیان می سازد ، لانه اش که درست شد جفت گیری می کند، بچه هایش کم کم می آیند، تبدیل به یک بیماری وخیم می شود ، بدتر از سرطان، مختص به دستگاه و مرحله و طبقه خاصی نیست ، همه را می گیرد.

 

خیانت، واژه ی غریبه ای نیست، ایرانی و غیر ایرانی نمی شناسند..مرد و زن ندارد، دارا و ندار هم...فرق خیانت امروز با روز های گذشته این است که این خیانت سال و قرن ها در دالان های هزار توی ذهن زن ایرانی پنهان بود ، اجتماع، محجوب بودنش، ترس یا حق ِ نا به جایی که مردان برای خود قائل بودند و... مجموعه ای از این عوامل باعث شد که این درد سال ها پنهان بماند.

 

این روز ها اما، دیوار این دالان ها ریخته، سقف اش بر داشته شده است ، زنان ایرانی می نویسند و وقتی چیزی روی کاغذ بیاید، فکری نوشته شود، و نوشته ای خوانده شود و باز فکر و ایده تولید شود، هر چند هنوز آن ترس ها و زور ها اجبار ها باشد ، می توان امیدوار بود که شاید راهی پیدا شود، و این زخم به جای اینکه پوسیده شود و مرگ در پی داشته باشد، آرام آرام اما با گذشت زمان التیام یابد.

 

اما اتفاق دیگری که افتاد این است که این درد ریشه دوانده، این درد پخش شده ، کتاب ها و نوشته ها به مردم آموخته اند که بنویسند ، اما با نوشتن مشکلی حل نشده، گره ای گشوده نشده، دیگر نیاز به دیوار بلندی برای حاشا کردن ِ خیانت نیست، آن را متناسب با جامعه امروز می دانند، عده ای می جنگند و عده ای صلح می کنند، صلحی که آتش را خاموش نمی کند ، بلکه آن را آرام و زنده نگه می دارد، جنگ نیز می سوزاند و نابود می کند.

 

مرد ها می توانند ، مرد ها حق دارند  ، هر چند سال یک بار عشق خود را عوض کنند. هر چند سال؟ نه..هر چند ماه...نه هر چند هفته...هر چند روز، اصلا می توانند هر ساعت ، چه اشکالی دارد؟ اصلا اگر شرعی باشد ثواب هم دارد...ندارد؟

 

این روز ها نقل محافل و مجالس شده، مرد ها برای زهر چشم گرفتن، یا اثبات نیروی خود در جذب زنان ، یا حتی آزار و اذیت همسر خود ، به شیوه ای که دیگر کمر بند و قطع کردن پول تو جیبی همسرشان نیست ، بلکه جنگ روانی ست ، وعده تصویب لایحه را می دهند، زن می لرزد ، اما او مستقل است، دستش توی جیب خودش است، بچه ها اما...هنوز تنها و آسیب پذیرند.

 

نمی دانم عادت کتاب خوانی من عوض شده، یا کتاب ها ...روز ها که می روم جلوتر ، همه چیز شده خیانت ، می توانی در آن واحد چند عشق داشته باشی ، دو ، سه؟ نه دست ِ کم می توانی ده عشق داشته باشی . اصلا چرا عشق؟ می توانی تمام شب هم خوابه ای داشته باشی که حتی اسمش را ندانی ، حتی نشناسی اش، پول می دهی..چه فرقی می کند؟اصلا چرا غریبه، می توانی مبادله کنی ، مبادله کالا با کالا، زن شده کالای تو ، مهم نیست.نه؟ خوب خودشان این طور می خواهند ، خودشان می خواهند به آن ها خیانت شود.

 

مادری؟ خب ، باشی...مگر دل نداری؟ مگر تو هم از تنهایی درد نمی کشی ؟ مگر تو تنها نیستی؟ حامی تو کجاست؟ حامی بچه هایت کجاست؟ رفته حامی دیگری شود؟ کسی که وظیفه خود را نمی داند چگونه حامی دیگری شود...هوس است؟ تو هم برو برای خودت، دنبال عشق خودت، برو کسی که با تو حرف بزند ، برو کسی که باشد دستانت را بگیرد ، برو کسی که بتواند در یک نگاه قلبت را بلرزاند و شور عجیبش را پخش کند میان سلول هایت . این حرف ها کهنه شده مادر ، کهنه شده زن...قصه پیراهن سفید عروسی و کفن سفید، حالا فقط افسانه است...افسانه.

 

ازدواج؟ ازدواج یعنی چه؟...مردم خودشان را مسخره کرده اند ، ازدواج می کنند تا به هم خیانت کنند...قبل از آن هم خیانت می کردند ، اما حالا بعد از ازدواج خیانت می کنند که بگویند و اثبات کنند که مردند ...که زن اند...که...روشنفکرند!

 

می خواهند روشنفکر باشند . با چه؟ با چه چیز فکرشان را روشن می کنند؟ هر شب در آغوش یک نفر روشن می شوند ، چراغشان روشن می شود ، روشنفکر می شوند و بعد باز خاموش، می گذرد ، به این خاموش و روشن شدن ها عادت کرده اند ، مثل ریسه هایی که توی کوچه ها موقع جشن می بندند ،مثل چراغ ماشین پلیس...مثل...دیگر این خاموش و روشن شدن ، شده اصل زندگی شان.

 

بچه دارند؟ بچه داری؟ او بچه دارد؟ برای چه؟ مگر حیوان است که تولید نسل کند ، که باقی بماند ، که نابود نشود، خیلی ها هستند که وظیفه او را انجام می دهند.

 

بچه بیاید و نیاید چه فرقی می کند؟ نه پدر هست ، نه مادر...چه بدی دارد که اگر بیاید، دو فردای دیگر که بزرگ شد می شود همبازی شان. عیبی دارد؟...دارد؟ ...نه...ندارد

 

" تمام ذهنم به هم ریخته . از خودم متنفرم..خیانت کرده ام؟ خیانت یعنی چه؟ نه..نکرده ام...تازه عاشق شده ام.

 

این رختخواب چقدر بد بو شده... خیال چند نفر توی آن خوابیده ، چند سال است که عوض نشده؟ اینقدر آب دهان روی آن ریخته ، انگار که پارچه اش را آهار زده اند. پنجره که باز می شود ، خاک می آید تو و می نشیند روی رختخواب، بلند نمی شود، خاک می نشیند ، گل می شود ، خدا این جاست . یک آدم بیافرین...چند موجود در این رختخواب آفریده شده؟ چند موجود از بین رفته؟ چند نفر آمده اند روی این تخت؟ این سقف و دیوار ها شاهد چه چیز هایی بوده اند؟ "

 

روی تخت دراز می کشد..چند شب روی این تخت تنها بود؟ تا صبح توبه کرد ، اما...

 

مرد ها دروغ می گویند؟ زن ها دروغ می گویند؟ حق کجا نشسته؟ هر دو دروغ می گویند؟ هیچ کس دروغ نمی گوید؟ اصلا اگر دروغ نگوییم چگونه زندگی کنیم؟

 

هیچ کس با هیچ کس حرف نمی زند، فقط برای هم داستان تعریف می کنند، از دیگران، دیگرانی که اصلا مهم نیستند. حرفی هم از خودشان نیست..خیانت های شان را تعریف کنند؟ یک روز بچه هایمان را از این سوال های احمقانه که رنگ مورد علاقه تو چیست و چه ماهی را دوست داری و غذای مورد علاقه ات چیست ...منع کردیم...و نمی دانستیم همین ها حرف هایی بودند که پشت آن می شد کلی حرف های دیگر زد ، اما حالا اصلا یادمان رفته چگونه صحبت کنیم...چگونه؟ به جای این حرف ها و این سوال ها چه چیز به بچه هایمان یاد داده ایم؟ این که به جیب فکر کنند ، به دیگران فکر کنند، در ظاهر خوشبخت باشند و در دل شان...

 

وقتی برای چیزی جایگزین خوب نداریم چرا آن را می کنیم و دور می ریزیم؟ چرا؟

 

 

 

 ا، توی حرف های خاله زنکی در و همسایه، محل کار ، مغازه ها و فروشگاه ها ، هم

 

 

نویسنده : سحر اخوان در ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٩ شهریور ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



زن

 

 

 

لایحه حمایت از خانواده مشتمل بر 53 ماده می باشد كه اکثریت مواد آن به رفع مشكلات نحوه دادرسی و رسیدگی شكلی در محاکم خانواده و ايجاد رويه واحد و يكسان در شعبات مختلف دادگاه خانواده مساعدت می كند. این در حالی ست که ماده 23 از این قانون اجازه شوهر از همسر اول برای ازدواج مجدد را حذف می کند و صرف اثبات تمکن مالی مرد ، امکان ازدواج مجدد را برای وی فراهم می نماید .

به موجب ماده 16 قانون حمایت خانواده ازدواج مجدد فرد موکول به کسب رضایت از همسر اول شده است و البته مواردی دیگر نظیر عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی ، اعتیاد زن به هرگونه اعتیاد مضر ، ترک زندگی خانوادگی از طرف زن ، عقیم بودن زن و بالاخره غایب و مفقود الاثر شدن زن نیز از موجبات ازدواج مجدد تلقی شده است.

در ماده 17 همان قانون نیز مقرر شده است که متقاضی ازدواج مجدد باید تقاضای تجویز ازدواج مجدد را به دادگاه خانواده تسلیم کند و این دادگاه است که عدالت مرد و توانایی او برای اجرای عدالت را احراز یا رد می کند .

ماده 23 لایحه حمایت از خانواده که داعیه رفع مشکلات اجتماعی و بنیادین جامعه ناشی از ازدواج مجدد را دارد با انتقادات گسترده مجامع مختلف رو به رو شده است، این در حالی ست که در زمان بررسی این لایحه توسط کمیته ای از طرف قوه قضاییه ماده 23 وجود نداشته است و این ماده از طرف دولت به این لایحه افزوده شده.

 

ازدواج مجدد همواره در جامعه ایرانی به عنوان امری مذموم و زشت جلوه گر شده است و این موضوع تنها به چندین سال اخیر محدود نمی شود ، اگر بحث حرمسرا های شاهان ایرانی را کنار گذاشته و به عمق جامعه ایرانی بپردازیم که اکثریت جمعیت کشور در این بافت خانوادگی پراکنده شده اند ، بیش از پیش به مذموم بودن این موضوع پی برده و دید منفی آن را چه از دیدگاه زنان که نیمی از جامعه را تشکیل می دهند و چه در نگاه های مظلوم فرزندان یک خانواده می توان درک کرد، حتی بسیاری از مردان نیز با ازدواج مجدد هم زمان – در قید حیات بودن همسر اول- مخالف هستند.

خانواده ارزشمند ترین بنیاد اجتماعی نزد خداست که با پیوند زن و مرد به وجود می آید و با آمدن فرزندان ، کامل می شود . پس از تولد فرزندان ، زن و مرد ، مادر و پدر بودن را می پذیرند و فرزندان خود را در دامان مهربان خود تربیت می کنند .

با اوضاع اجتماعی امروز که حتی در مرفه ترین خانواده ها نیاز به کار و فعالیت خارج از خانه برای مرد ضروری ست ، با فرصت کمی که برای او باقی می ماند ، چگونه می توان انتظار داشت که مرد به چند خانواده خود برسد؟ چون قاعدتا همسران این مرد در محل های متفاوتی ساکن خواهند بود و بنا براین عدم حضور پدر که به دلیل مشغله ،غیر قابل اجتناب است با این مساله دامن زده می شود و زن باید در بیشتر موارد تنها سرپرست فرزند خود باشد، بنا بر این اگر قرار است که زن به تنهایی عهده دار تربیت فرزندان باشد، باید در قوانین دیگری که حق دخالت در امور مالی فرزند را هم حتی به پدر می دهد، این مساوات بر قرار شود تا در موارد غیبت این مرد، زن از قدرت لازم برخوردار باشد، بنابر این با تغییر یک قانون باید قوانین دیگر را هم تغییر داد، اسلام دینی ست متشکل از قوانین به هم پیوسته ، و قرآن سند موجود بر این قوانین محسوب می شود .

از آن جایی که خداوند زن و مرد را برای زندگی در کنار هم آفریده است ، تفاوت های تکمیل کننده در وجود آن ها قرار داده و به یکدیگر نیازمند ساخته است.

 

در این جا خوب است که به آیه 21 سوره روم اشاره کنیم که در این آیه  خداوند فرموده است:

و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم به موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون.

و یکی از نشانه ها این است که برای شما همسرانی از خودتان خلق کرد تا با ایشان آرامش یابید و بین تان دوستی و مودت قرار داد در این نشانه هایی است برای قومی که می اندیشند.

 

بنا بر این اگر ما خود را قومی اندیشه گر تصور می کنیم ، ازدواج مجدد یک همسر می تواند مودت و رحمت برای یک زن با روحیه لطیف را به همراه داشته باشد؟

 

و همچنین رسول خدا می فرماید:

- این گفته مرد به زن که " تو را دوست دارم " هیچ گاه از قلب زن بیرون نمی رود.

- نشستن مرد در کنار همسر خود ، پیش خداوند، دوست داشتنی تر از اعتکاف و شب زنده داری در مسجد خودم ( در مدینه) است.

 

بنابر این روایات و سخنان ، نیاز زن به محبت از طرف همسر امری غیر قابل انکار است. با وضعیت موجود در جامعه و درگیری های مرد در اجتماع آیا تمکن مالی برای ابراز محبت کافی ست، آیا پول و دارایی می تواند جای خالی مرد را پر کند؟

 

ازدواج مجدد تنها مساله ای نیست که فقط دو طیف زن و شوهر را تحت تاثیر بگذارد، بلکه فرزندان یک خانواده نیز باید نقش تعیین کننده ای در این راستا داشته باشند.بنابر این چگونه می توان از حق حداقل دو سوم جمعیت یک کشور به خاطر آسایش، زیاده خواهی و هوسرانی های تنها یک سوم از این جمعیت چشم پوشی کرد؟ این در حالی ست که در مواد دیگر این لایحه ، به حالات خاص که همان اعتیاد همسر و بیماری و... است اشاره شده و برای آن ها راه حل هایی در نظر گرفته شده است.

همچنین اگر خارج از این محدوده موارد خاص، مورد دیگری در صورت استثنا وجود داشته باشد می توان آن زمان رسیدگی به امر را به همسر و دادگاه سپرد.

 

قانون و دادگاه اموری خشک هستند که در آن ها هیچ توجهی به نیاز های عاطفی و عملکرد روحی افراد نمی شود ، بنابر این برای تعیین زندگی یک زن که بنابر گفته های خداوند و آیات قرآن موجودی لطیف و حساس است چگونه می توان تنها بر اساس قوانین خشک ، حکمی صادر کرد. پس آن روحیه زن که همین آقایان می خواهند او را با این ترفند و بهانه خانه نشین کنند ، چرا در این ماده لحاظ نشده است؟

بنا بر این هنگامی که به موارد خاص اشاره شده است دیگر دلیل مهم و محکمی برای ضرورت وجود چنین ماده ای باقی نمی ماند.

 

بهتر است دوستان و بزرگان عزیز در دولت یک ساعتی بخش یازدهم –تعدد زوجات- از کتاب نظام حقوق زن در اسلام را ( مرتضی مطهری ) را مطالعه کنند. که در آن به عوامل تاثیر گذار بر چند همسری و ازدواج مجدد اشاره کرده است.

آیت الله مطهری عواملی را معرفی نموده اند و آن ها به سه دسته اصلی تقسیم کرده اند.

 

دسته اول

عواملی نظیر علل جغرافیایی که افرادی نظیر "گوستاو لوبون " به آن اشاره کرده اند. یا عوامل اقتصادی ، که این دسته از عوامل را در روی آوردن مرد به تعدد زوجات تاثیر داشته ، بدون اینکه مجوزی برای مرد شمرده شود ، فقط جنبه ظلم و استبداد داشته است.

 

دسته دوم

عللی که از جنبه حقوقی قابل مطالعه هستند و می تواند مجوزی برای مرد شمرده شود ، از قبیل نازا بودن زن یا احتیاج مرد به فرزند یا نیازمندی قبیله یا کشور به کثرت نفوس.

 

دسته سوم

علل نوع سومی هست که اگر فرض کنیم در دنیای گذشته وجود داشته و یا در دنیای امروز وجود دارد ، بیش از آن است که فقط مجوز تعدد زوجات برای مرد یا اجتماع محسوب گردد. بلکه موجب حقی است از جانب زن و موجب تکلیفی ست به عهده مرد، آن علت فزونی عدد زن بر مرد است.

 

 

 

بنابراین با توجه به مطالب و دسته بندی های آیت الله مطهری می توان گفت که دسته دوم به طور طبیعی در قانون لحاظ شده است، در مورد علل و دسته سوم هم بنا به تحلیل ها، آمار و مشاهدات تعداد مردان آماده برای ازدواج از تعداد زنان آماده برای ازدواج بیشتر می باشد بنابر این عامل فزونی زنان بر مردان نیز منتفی است. در این حالت تائید و تصویب این لایحه تنها می تواند تصدیق کننده عامل اول باشد که در راستای اعمال ظلم و استبداد از طرف مرد است.

 

نویسنده : سحر اخوان در ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس



جای گیلان خالی ست!



 

برای پیدا کردن مجموعه ای از فیلم ها و تصاویر گیلان در قالب مجموعه ای مدون ، ساعت های بسیاری را در مجتمع های فرهنگی ، کتاب فروشی ها و حتی در تماس هایی که با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری داشتم، گذراندم، اما متاسفانه به هیچ نتیجه ی در خور توجه برای یک گردشگر که در شناساندن فرهنگ و تاریخ و تمدن و حتی طبیعت منحصر به فرد و بکر گیلان باشد نرسیدم. در کتاب فروشی ها و مراکز عرضه محصولات فرهنگی تنها توانستم لوح های فشرده ای را که شامل عکس ها و موسیقی گیلان بود پیدا کنم.در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هم که به نظر من متولی این امر در کشور و یا حداقل سطح استان به عنوان یک نهاد فرهنگی محسوب می شود نیز جز چند لوح فشرده از عکس ها ،نقشه ها و...که هر سال بر حسب نیاز و برای جواب گویی به بودجه ای که برای گردشگری  در تعطیلات نوروزی تخصیص یافته است منتشر می کند، مجموعه ای جالب توجه نیافتم، در پایان هم به گروه های محیط زیست و طبیعت و حتی کوه نوردی متوسل شدم که از آن ها نیز  با این بودجه های کم انتظار چیزی چشمگیر تر از مراکز قبلی نمی رفت.

 

می توانم بگویم این چند ساعتی را که در این مراکز گذراندم بسیار درد آور بود، این که ما از سرزمین خود هیچ فیلمی برای شناساندن آن به دیگران نداشته باشیم بسیار دردناک است. اینکه حتی این عکس هایی که در چند مجموعه اندک جمع آوری شده نیز گرچه قابل تحسین است ، اما جای بیشتری برای کار در این زمینه وجود دارد.

یکی از ویژگی های زندگی انسان ها این است که همیشه می خواهند اثر گذار باشند، انسان هر چه به این موضوع بیشتر پی می برد که زندگی اش فنا پذیر است و تنها چیزی که از او باقی می ماند، اثر مثبت او در زمینه های مختلف علاقه مندی و نیاز های جامعه بشری ست، همواره می کوشد تا از خود اثری مطلوب بر جای بگذارد، مانند نیاکان ما که خواسته یا نا خواسته و شاید برخاسته از ضمیر نا خود آگاه شان آثاری بدیع در زمینه تمدن و معماری، هنر و ادب و ... از خود بر جای گذارده اند که این خود باعث شده پس از گذشت سال های متمادی و قرن ها از حضور آن ها همواره نام شان زنده بماند، حتی اگر گاهی مورد کم لطفی ما قرار بگیرند و آثار و کتاب هایشان در گوشه ای از کتاب خانه های پر زرق و برق ما خاک بخورد، یا بناهای تاریخی که از آ ن ها به جا مانده بر اثر سهل انگاری و بی توجهی فرسوده و در معرض نابودی باشد، اما باز گاه گاهی آن جاذبه عجیب و باور نکردنی در عین سادگی برای مدتی توجه ما را به سمت خود جلب می کند.

امروز در این گردش عجیب چند ساعته که از بعضی محله های قدیمی رشت عبور می کردم، با خودم فکر کردم که نیاکان ما از خود آثاری که معرف تمدن شان باشد بر جای گذاشته اند، از کتاب ها و پژوهش های ارزنده آن ها گرفته تا بناهای زیبا و ماندگار با معماری منحصر به فرد شان که گاه تنها حاصل ذوق و قریحه ایرانی بوده ، گاه رنگ ایرانی – اسلامی به خود گرفته و حتی آن زمان که معماری اروپایی وارد ایران شده، در تلفیقی زیبا با فرهنگ ایران به یک سبک جدید از کولاژ بین آن چه از دیگران رسیده و آن چه ما به آن نیاز داشته ایم رسیده است.

اما امروز ، با این معماری عجیب و غریب - معماری خیابانی – که چهره ی شهر را نا همگون ساخته ، یا سیل بی توجهی ها به میراث گذشتگان مان ، نه به آن چه از گذشته مانده احترام می گذاریم و آن را برای آیندگان حفظ می کنیم و نه از خود کوششی برای ایجاد تحولی نو نشان می دهیم.

از معماری که بگذریم و به طبیعت گیلان برسیم، متاسفانه طبیعت نیز در امان نبوده ، خبر در حال مرگ بودن تالاب زیبای انزلی ، از بین رفتن کوهستان ها و جنگل های طبیعی، استفاده نا معقول و بی برنامه از مراتع این خطه سر سبز، و آلودگی های ناشی از سوخت های فسیلی ، همه و همه دست به دست هم داده که  طبیعت گیلان را نیز به دست فراموشی بسپاریم و به این روند دردآور ، عادت کنیم و بی تفاوت از کنار همه ی این اتفاقات بگذریم.

 

این روز ها ، با این همه اتفاقات دردناک که در حوزه فرهنگ و تمدن و طبیعت رخ می دهد، آیا شناساندن مراکز و جاذبه های فرهنگی ، تاریخی و طبیعی راهی برای بهبود اوضاع نیست؟آیا بهتر نیست به جای اینکه نقطه ای را کانون توجه گردشگران قرار دهیم – که این خود باعث بهره کشی و استفاده نا مطلوب و خارج از حد توان آن منطقه می شود – سعی در توسعه پایدار در زمینه ترویج گردشگری داشته باشیم؟آیا میراث فرهنگی و گردشگری متولی اصلی این امر در کشور نیست؟

 

چه خوب بود اگر مجموعه های ذی ربط ، دست در دست هم، شروع به تدوین مجموعه ای کامل که شایسته ی فرهنگ منطقه ما باشد ، می کردند ، و در این زمینه مطمئنا هم استانی ها و گیلانیان عزیزی هستند که دست آنان را به گرمی بفشارند و برای جمع آوری مجموعه ای در شان فرهنگ و تمدن و طبیعت منطقه آنان را یاری دهند.

 

شاید در شروع کار جمع کردن آرشیو خانگی و عکس های شخصی بتواند ایده هایی نو را در ذهن بیافریند .

تجربه های شخصی بهترین راه در شناساندن این منطقه به عموم است.به عنوان مثال بار ها خود ما گیلانیان و حتی مسافر انی که از اقصی نقاط کشور به گیلان می آیند به آستارا سفر کرده باشند و مطمئنا از بازار آن هم خاطراتی خوش دارند، اما چند درصد این مردم ، در همان نزدیکی شهر آستارا به تالاب-دریاچه استیل رفته اند و از آن دیدن کرده اند؟ برای ما که این منطقه را خوب می شناسیم و یا حداقل فرصت های بسیاری برای شناخت آن داریم، جای بسی افسوس نیست که از این فرصت ها استفاده نکنیم؟

 

 

 

نویسنده : سحر اخوان در ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس